هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی و بازدید از روند ساخت و ساز خونه ی آیندش

دارم توی خیابون جدیدمون پرسه میزنم منو فاطمه داریم  وسط خیابون بازی میکنیم !!! ولی نگران نباشید فعلا این خیابون خلوته   آخ جون کی خونه ی جدیدمون آماده میشه که ما همسایه ی عمه جون بشیم و بتونم هر وقت دلم خواست از خونه بزنم بیرون و برم با دختر عمه ی مهربونم بازی کنم   خب حالا برم یه سری توی پارکینگ بزنم ببینم بابا جون جایی هم واسه پارک ماشین من درست کرده یا نه آها نه جا هست تازه واسه ماشینای همسایه هم جا داره ...
11 ارديبهشت 1391

علايق و مهارتهاي عسل مامان

علايق و مهارتهاي من تا اين ثانيه   1-       گفتاري : كلا صداي بم و كلفتي دارم بابا (با محبت و تن صداي خفيف و منحصر به فرد ) ماما دادا كاكا (منظورش دادا و كاكاي آيندشه )  آله (خاله )  او(الو ) ماه  بده جي جي (شير ) مم (خوراكي و هر چي كه خوردني باشه ) ره(رفت)  ابي (البته خدا را شكر اين يكي تلفظ عربيه يعني ميخوام) ماو (گربه ) بوع (گاو) بع(گوسفند) عووو(سگ) ضمنا تلفن  كه جواب ميدم يه سري كلمات نامفهوم ميگم كه خودمم نميدونم چي گفتم  موقعي هم كه عصباني ميشم باز يه سري كلمات نامفهوم  ديگه اي هم ميگم ...
22 فروردين 1391

هاني در حال مشاهده ي صحنه هاي اكشن

اصن اصن حوصله ندارم بعد از ظهر  ٢٠ فروردین سال ٩١ من تهنای تهنا بدون اینکه یه همبازی هم داشته باشم توی یه اتاق خالی بدون وسایل شکستنی بدردبخور که بشه دق دلیتو توش خالی کنی ؛ زندانی شدم مامانی میگه از بس وسط حیاط چرخیدمو و دنبال گربه ها دویدم دست و پاهام زخمی کردم  ، دیگه نذاشت برم وسط حیاط بازی کنم با بی میلی تمام نشستم تلویزیون ببینم      شانس من یهو از تلویزون کارتون مورد علاقم پخش شد آخ جون میمون ...   چهره ی منو ببینید صحنه هاش واقعا هیجان داره  این میمونه سعی داره از این ور دره بپره اون ور و موز بچینه !   ه...
21 فروردين 1391

13 بدر با هاني شيطون

   پارك جام جم در شهر جم ، ساعت 9:00 صبح مورخ 13/01/91 به پارك رسيديم ! من برم جاي جايه پاركو دور بزنم ببينم چه جور جائيه ، حال ميده سيزده به در را اينجا بگذرونيم يا نه ؟؟؟!   واي چه درخت و نخل هاي بلند و قشنگي ...!   چرخ ميزنم و آواز ميخونم ‎‌‏، البته آواز همراه باجيغ ! خب از خوشحاليه ديگه يه محوطه ي باز پيدا كردم كه بتونم حسابي شلوغ كنم ! اون كيه اونجا ايستاده !!!   به به چه دخمل خوشگل و با ادبي !!! من يه دوست واسه خودم پيدا كردم ديگه از اينجا تكون نميخورم ، شما ميخوايد هر جايي بريد من نميام !   من و حميدرضا داريم از فضاي طبي...
14 فروردين 1391

هانی در مراسم عقد دایی جون

                         امروز مراسم عقد دایی جونه ؛ منم حسابی شیک کردم البته امروز که میگم همین امروزی که دارید خاطرات منو میخونید نیست ؛ این حکایت مربوط به 4 روز اول عید بود که مامانی پنجم عید رفت سرکار و وقت نکرد عکس و خاطراتم رو به روز توی وبلاگم بیاره   دست توی جیب برم یه قدمی بزنم که شاید عروس و دوماد پیداشون شه   من آدم انتقاد  پذیری هستم و الان هم دارم به پند ، اندرز و توصیه های ایمنی مامان جونم گوش میدم ؛ اینکه مبادا نی نی های مهمونا  رو بزنم یا گاز بگیرم و یا هل ...
12 فروردين 1391